توصیف زیبای حمام حکم آباد تبریز

بمناسبت ثبت حمام عمومی حکم آباد بعنوان اثر تاریخی

 ماشااله رزمی

حمام تاریخی تبریز

حمامی را بگو گرت هست صواب

امشب تو بخسب و تون گرمابه متاب

تا من به سحرگهان بر آیم به شتاب

از دل کنمش آتش و از دیده پر آب

« مهستی گنجوی »

 آخرین باری که همراه مادرم به حمام سید در محله حکم آباد تبریز رفتم صحنه هایش  بقول شهریار مانند پرده سینما از جلوی چشمم می گذرد و با ثبت شدن این حمام جزو میراث فرهنگی تبریز فکر می کنم اگر روزی بتوانم به زادگاه خودم برگردم نشانی خوبی برای پیداکردن خانه مادری ام دارم . زمستان سال 1333 بودهفت سال داشتم . مادرم معمولا روی اجاق آب گرم می کرد و مرا در داخل یک تشت در مطبخ خانه می شست ولی آن دفعه نمیدانم چرا مرا با خود به حمام زنانه برده بود شاید بخاطر اینکه روز قبل از چهارشنبه سوری بود و میخواست برای روزهای عید ، هم خود و هم مرا تر وتمیز کند.

درحمام غوغا بود بی جهت نیست که مکانهای شلوغ وپر سر وصدا رابه حمام زنانه تشبیه می کنند .

مادرم درقصه هایش برایم تعریف کرده بود که شبها اجینه [ الجنه ] در حمام جمع می شوند وزن ومرد باهم عروسی می گیرند و بعضی آدمها که خواب آلوده به حمام می روند گاهی آنها را می بینند . یک بار مردی که قبل از اذان صبح به حمام رفته بود دیده بود بر خلاف همیشه حمام خیلی شلوغ است از یکی خواسته بود که جامی آب بر سر او بریزد ولی طرف خودرا به نشنیدن زده بود . آن مرد یکباره بخود آمده و متوجه شده بود که همه آنهائی که در حمام هستند پاهایشان شبیه پای اردک است و وسط انگشت هایشان پرده دارد از وحشت غش کرده بود وموقعی که بیدار شده بود دیده بود که هوا روشن شده واجینه غیب شده اند .

من اکثر زنهائی را که در حمام بودند می شناختم یعنی همه همدیگر را می شناختند با همدیگر احوالپرسی می کردند و بعنوان اظهار محبت جامی آب گرم برسر هم می ریختند ازین روی گفته اند که فلانی با آب حمام دوست پیدا می کند یعنی بدون خرج کردن و با آب خالی دوستی برقرار می کند. این زنهارا من همیشه با لباس دیده بودم ولی با بدن لخت بالنگی برکمر عجیب می نمودند . حسی وحشی مرا کنجکاو می کرد که چشمهایم را به بدن آنها بدوزم زنی که برای پوشاندن سینه هایش لنگ را بالاتر بسته بود و ناچاراز پائین جاهای پوشیدنی بدنش باز مانده بود به مادرم اعتراض کرد که مواظب پسرت باش چشمهایش کج می شود . مادرم نیز یک بامباچا توی سر من زد و به آن زن گفت : عیب ندارد بچه است چیزی که ازتو کم نمی شود در عین حال مادرم خوشحال بودو چشمهایش می خندید که پسرش بزرگ شده است و فرق نر وماده را میفهمد.

هنگامیکه از حمام بیرون آمدیم سیده خانم زن حمامی بمادرم گفت که بهتر است دیگر پسرت را با خود نیاوری چند نفر از زنها غرغرکرده اند و بشوخی گفت  : نمیگویم که دفعه دیگر پدرش را هم با خودتان بیاورید .

ساختمان حمام حتی سنگهایش کاملا در ذهن من نقش بسته اند . این حمام از صبح زود تا بالا آمدن آفتاب مردانه بود سپس زنانه می شد و دو باره عصر ها تا تاریک شدن هوا مردانه می شد و روزهای جمعه هم تمام روز مردانه بود و من تا بیست و یک سالگی هر هفته به این حمام می رفتم بعد ها وقتی حمام شاه عباسی شهر گنجه را دیدم احساس کردم که هردو حمام را یک معمار ساخته است .

درتمام کشورهای اسلامی حمام های عمومی وجود داشته است زیرا چند نوع غسل بر مسلمانان واجب است و حمام غیر از محل نظافت و شستشو مکان عبادی نیز محسوب می شود . توبه نصوح که از حکایات معروف  است گواه وجود حمام های عمومی در شهر های اسلامی می باشد . آدمهای خیر در گذشته حمام می ساختند و وقف مسجد محل می کردند که از در آمد حمام مخارج مسجد تامین شود . اکنون با رواج حمام های خانگی بتدریج حمام های عمومی تعطیل و فراموش می شوند .

 روزهای عاشورا حمام محله ما  مجانی می شد و کفن پوشها (قانلی کوینک لر ) و قمه زنها قبل از قمه زدن وبعد از قمه زدن دسته جمعی به حمام می رفتند و غسل می کردند ما هم در عالم کودکی ازین فرصت ها استفاده کرده و در خزینه حمام شنامی کردیم.

از روزی که مرا با احترام از حمام زنانه بیرون کرده بودند عطش دیدن آن صحنه هارا در وجود من شعله ور  ساخته بودند در دوازده سالگی همراه بهترین دوستم دو نفری خودمان را به بالای گنبد حمام رساندیم تا از نور گیر بالای گنبد داخل حمام زنانه را تماشا بکنیم اما قبل از اینکه چیزی ببینیم تون تاب حمام از پشت سر گردن مارا گرفت و کله هایمان را بهم زد ، از دست او خلاص شده و پا بفرار گذاشتیم . تون تاب از معلولین جنگ دوم جهانی بود [ مشدی عباد عمی ] و نمیتوانست بدود و ما را دنبال کند ولی مابعد از آن واقعه حدود یک ماه از ترس او طرف حمام نرفتیم .

من بعد از انقلاب فرصت رفتن به این حمام رانداشته ام . بی شک اکنون حمام تغییرات زیادی کرده دردورانی که من بیاد دارم این حمام آب لوله کشی ، برق و لوله کشی گاز نداشت . آب حمام از قناتی که در جوار حمام جاری بود تامین می شد و داخل حمام نیز با فانوس روشن می گردید . ساختمان حمام با سنگ و ساروج ساخته شده بود و بعدا بعضی از قسمتها را سیمان کشی کرده بودند . با آمدن برق به محله حکم آباد دراواخر دهه سی داخل حمام روشنتر شد و با آمدن آب لوله کشی درپایان دهه چهل چند دستگاه دوش نصب شد و بعد از انقلاب هم لوله کشی گاز شد . فاضلاب حمام درقدیم به قنات واریز می شد و به خارج از آبادی می رفت . گرمخانه یا تون حمام با مخلوطی از پهن حیوانات و مازوت گرم می شد و خاکستر آن برای تقویت زمین های زراعتی حکم آباد مصرف می شد . حمام دو گنبد نزدیک هم داشت با نورگیر هائی شیشه ای در بالای هر یک که قبه نامیده می شدند . این گنبد های دوقلواز فاصله دور به دو پستان هوس انگیز شبیه بودند . داخل حمام بسیار ساده بود . در بیرونی ( اشیک ) حوض کوچکی با آب تمیز و خنک قرار داشت که مردم هنگام خارج شدن از اندرون حمام پا های خود را در آن حوض آب می کشیدند و دور تا دور بیرونی هم سکو بود که مردم لباسهای خود را در آورده در بقچه پیچیده و روی سکو می گذاشتند . در اندرون ( ایچری ) در سمت راست واجبی خانه بود و  در سمت چپ دو حوض متوسط یکی پر از آب گرم و دیگری پر از آب سرد قرار داشت که مردم در کنار این حوض ها می نشستند و آب سرد و گرم را با هم مخلوط کرده خود را می شستند آب سرد از قنات مستقیما بداخل حوض می آمد و آب گرم از طریق آبراهه ای از خزینه حمام به حوض می آمد . در ته حمام سمت چپ خزینه حمام بود و سمت راست محل کیسه کشی بود و کارگران کیسه کش مشتری هارا روی زمین می خوابانیدند و تکه چوبی را بعنوان متکا زیر سرش می گذاشتند و بدنش را کیسه می کشیدند ویا مشت مال میدادند.

بهترین روزهای حمام برای زنها روزی بود که عروس به حمام می آوردند زیرا هم کارگرها حمام را خوب تمیز می کردند و هم زنها آوازهای فولکلوریک می خواندند . خواهر بزرگ من هنگامی که دم بخت بود بادوستانش  زیاد به حمام می رفت زیرا حمام زنانه محل تفریح دختران بود وبه آواز می خواندند :

گلین گدیبدیر حاماما ،

 یووونوب اولوب شاماما ،

 خبر ورین قیز آلانا ،

 تویلار مبارک مبارک بادا .

 در ضمن زنهائی که پسر داشتند درحمام تن و بدن دختران را خوب ور انداز می کردند تا بعدا یکی را انتخاب و برای پسر خود خواستگاری بکنند . زنهائی که چندین بچه داشتند معمولا از موقعی که حمام زنانه شروع می شد تا بعد از ظهر که نوبت زنانه تمام می شد در حمام می ماندند تا یک به یک بچه ها را تمیز بشویند و بیرون بفرستند 

حمام در فرهنگ اسلامی بصورت تلویحی عشق را تداعی می کند زیرا بدن نرم و گرم را بخاطر می آورد بدینجهت زنها هرگز پیش نامحرم کلمه حمام را بر زبان نمی آورند و کوچکتر ها هم پیش بزرگتر ها از حمام حرف نمی زنند در زمانهای گذشته زنهای آدمهای ثروتمند با نوکر و کلفت و محافظ به حمام می رفتند . نویسنده رستم التواریخ حکایات عجیبی را که هنگام بیرون آمدن زنها از حمام اتفاق افتاده در دوران صفوی با جزئیات شرح می دهد .

آواز خواندن در حمام و زمزمه ترانه های محلی بسیار رواج داشت و مثل معروف است که به کنایه  میگویند صدای فلانی در حمام خوب است چون صدا در سقف گنبدی حمام می پیچد و خواننده از صدای خودش خوشش می آید بهمین جهت ملا نصر الدین می خواست در بالای مناره مسجد حمام بسازد تا هنگام اذان گفتن صدایش قابل تحمل باشد . من خودم بارها این آواز فولکلوریک را در حمام سید زمزمه کرده ام

حامامین ایچینده ایچینده وچولونده

یایی هم قیشی باهار

گلین گلین یریم وار

دولتدی کاسیب گلین گلین یریم وار

امثال و حکم زیادی در باره حمام و حمامی وجود دارد که از جمله معروفترین آنها اینست که می گویند  

« تولامبارچینین شاهلیقی حامچی لیقدیر » یعنی پادشاهی تون تاب حمامی شدن است که اشاره است به محدودیت ترقی آدمهای ساده وزحمت کش .

وسایل حمام بغیر از لنگ عبارت بودندد از سنگ پا برای تراشیدن پینه های دست وپا ، صابون مراغه که چشم را بشدت می سوزاند . گل سرشوئی که سعدی در باره خوشبوئی آن شعر سروده است  و روشور که از سود سوز آور و مواد کانی تهیه می شد . در کنار کرسی حمامی که دخل و صندوق او بود سطل های پر از صابون و گل سرشوئی و روشور وجود داشت که اگر کسی لازم داشت هنگام ورود به حمام از آنها می خرید . مادر من صابون و گل سرشوئی و روشور و همچنین نمک وکپیر و چوغان را از نمک فروش محله که دوزچی کربلائی تقی نام داشت می خرید و احتیاج سالیانه منزل را یکجا  ذخیره می کرد که هم ارزان تمام میشد و هم در طول سال پولی برای این چیز ها خرج نمیشد .

 زنهای کارگر در حمام سلیان نامیده می شدند وقتی صابون چشم بچه هارا می سوزاند زنها داد می زدند که

« سلیان باجی کور اولاسان سو گتیر اوشاقین گوزی چیخدی » یعنی ظرفی پر از آب بیاور و بر سر بچه بریز.

 بهداشت بدان صورت که امروز مطرح است در آن تاریخ مطرح نبود مخصوصا خزینه که قلب حمام محسوب می شد بهداشتی نبود. درست است که مردم قبل از داخل شدن به خزینه در کنار حوض بدن خودرا می شستند ولی باز هم امکان انتقال بیماری وجود داشت . بدینجهت افرادی که بهداشت را می فهمیدند صبح زود به حمام می رفتند که آب تمیز بود و افراد زیادی در حمام نبود اما مردم عادی ازمیکرب و باکتری چیزی نمی دانستند .تعریف می کردند که جوانی کشاورز می خواسته داخل خزینه بشود معلم مدرسه که آنجا بوده می گوید نرو داخل خزینه ، آب خیلی گرم است و برای اعصاب ضرر دارد . جوان می پرسد عصب چیست؟ معلم با عصبانیت جواب میدهد هیچ چی برو توی آب چون برای کسی که نمی داند عصب چیست ضرر ندارد. گاهگاهی از طرف اصل چهار ترومن که بعد از مصدق در ایران اجرا می شد فیلم های کارتونی آموزشی می آوردند و عصر هنگامیکه هوا تاریک می شد در میدان سبزفروشان حکم آباد نشان می دادند در یکی از این فیلم ها میکروبی از طریق میوه نشسته وارد شکم یک کودک می شد و شروع به تکثیرشدن می کرد و در عرض چند ثانیه آنقدر زیاد می شد که شکم کودک می ترکید . باین ترتیب مردم با میکروب آشنا می شدند ولی قدیمی ها این چیز هارا باور نداشتند و می گفتند که مریضی و سلامتی دست خداست و حتی آدمهائی بودند که هنگام داخل شدن به خزینه حمام مشتی آب خزینه را برداشته و می نوشیدند و معتقد بودند که شفا بخش است بعد از آنکه جمع ما( مناف فلکی ، اکبرپسندی ، داود رضائی و من ) در نیمه دوم دهه چهل تبدیل به یک محفل سیاسی شد بیشتر انرژی ما صرف گفتگو با مردم و مبارزه با خرافات می شد .

شنیده ام که دیگر از ازدهام و شلوغی های قبل از انقلاب در حمام سید خبری نیست و در آمد حمام حتی کفاف پرداخت پول آب و برق را نمی دهد زیرا کسانی که دستشان بدهانشان میرسد حمام خانگی درست کرده اند و فقیر، فقرا نیز ظاهرا غسل برایشان واجب نمی شود . در چنین شرایطی دو راه برای تداوم کار حمام باقی می ماند که یکی تبدیل آنجا به یک حمام سونا است و دیگری حمام رستوران ، اما مشکل اینجاست که حکم آباد از محله های فقیرنشین تبریز است و مشتری زیادی برای سونا و رستوران ندارد در آن صورت راه سوم اینست که سازمان میراث فرهنگی آنجارا بخرد و تبدیل به موزه ویا فروشگاه صنایع دستی بکند و سعی کند از طریق جلب توریست داخلی  رونقی به محل بدهد.

 پاریس   -      20 – 11 – 2003 

 عکسها از کتاب تاریخ هکماوار تبریز- نوشته میمنت نژاد

/ 0 نظر / 142 بازدید