خار در پا، امید بر فردای نا پیدا ...

خار در پا، امید بر فردای نا پیدا ... (حتما تا آخرشو بخونید!!!)

گویند: ساکن کویی از سر ناهنجاری و آشفته روانی، بوته خاری بر سر راه مردم کاشت و دل به امید رشد آن خوش داشت. آن خار بر پای رهگذران می خلید و جامه شان می درید. هرچه به او گفتند: این بوته را برکن، قول فردا می داد و وعده بر ناپیدا می نهاد. ناگزیر شکوه به قاضی بردند و بر محکمه عدالتش نشاندند. قاضی گفت: ای مرد! غافلی، که هر وعده که بر فردا می فکنی، آن بوته جوان تر می شود و در خاک استوارتر و تو در کندن آن سست تر و ناتوان تر؟ برخیز و هم امروز بوته خار بر کن و روزگار خویش، بیش به فردای ناپیدا مفکن!
این نقل به حقیقت، خود نقد حال ماست. سال هاست در انتظار فردایی نشسته ایم که سر بز نمی زند، حال آنکه اگر نیک بنگریم این فردا،سال هاست که از سر ما در گذشته است و به دیروزهایمان پیوسته است! و ما همچنان در توهم فردا، امروز را به بازی گرفته ایم. به ناپیدایی دل خوش داشته ایم که هرگاه رخ می نماید از او می گریزیم، تو گویی فردای ما همان شاهد طراری است که تنها دل می برد و روی نهان می دارد. اما به راستی فردای ما کی سر میرسد؟ و این دلدادگی انتظار کی به پایان می رود؟ مولا علی علیه السلام در مضمون شعری که به ایشان منتسب است، می فرماید: آنچه رفت، رفت و آنچه نیامده، در توهم است، برخیز و امروز را دریاب، که شاهد خوبروی زمان، تنها در خورشید امروز می درخشد و دیروز و فردایش در محاق تاریکی است.




نظری بر رایج ترین اختلال و بیماری روانی عصر حاضر، افسردگی، این نکته را روشن می سازد. افسردگی چیست؟ اگر خود را درگیر تعاریف و اصطلاحات آکادمیک نکنیم، افسردگی عبارتست از: اضطراب آینده درآمیخته به غصه های گذشته و در نتیجه سکون و رسوب در حال. افسردگی در حوزه نشانگان شناسی و علت یابی چیزی جز آنچه گفته شد نیست.  اما به راستی تکلیف آن بوته خار کاشته در درون که همچنان ریشه می دواند و به حکم قرص و دوا سرنمی نهد چه می شود؟ در دفع الوقت امروز و امید واهی به فردای نیامده، که صاحب بوته خار شخصا مسئول آن است، از روانپزشک و روانشناس دیگر چه کاری ساخته است؟حداکثر آن است که همچو آن قاضی یا امید به پندپذیری بوته کار ببندد و یا داروغه و کس فرستد تا به قهر و جبر خار از زمین رهگذران برکند، بدون آنکه داروغه را به ریشه پنهان، دستی و بصیرتی باشد. آیا داروغه دارو و درمان اصلی خارهایی است که از ناهنجاری ها در درون خود کاشته ایم و دل به برداشت آن در فردایی موهوم و ناپیدا خوش داشته ایم؟


 


افسردگی ریشه در غصه دیروز دارد و اضطراب فردا، لیک این بوته خار در امروز پای محکم می دارد و ریشه می دواند، پس هم امروزش باید برکند.
فرصت، آن چیزی است که فراهم است، نه آن چیزی که رفته و نه آن چه نیامده. دیروز و امروز و فردا، دوزخ و بهشت و برزخند. از قضا در اینجا بر خلاف تصور و انتظار، جای بهشت و برزخ عوض شده است. خدا را شکر که از دوزخ دیروز رهیده ایم، چرا در امید واهی برزخ فردا، از بهشت امروز بر نخوریم و بوته خار را هم امروز بر نکنیم؟



خاربن دان هریکی خوی بدت
بارها در پای خار آخرت زدت

/ 0 نظر / 11 بازدید