دلتنگ

 باز غبار غم بر جان اندوهناکم نشسته... باز ابرهای اندوه,آسمان دلم را
پوشانده... و می فشارد گلویم را بغض فروخورده ام...
دلتنگم
دلتنگ  روزمرگی ، دلتنگ بیهودگی...
چند روزی است
 که ای که به داغ عشق تو عالمی پر غوغا شده
 ای که به ناز حسنت دست خوبان همه ترنج گشته... از بهر ما گوشه نشینان
و سوته دلان پیرهنی ، عطری ، وعده ی دیداری بفرست تا باز شود
دیده دنیا بینمان ورنه به حتم ز این دلتنگی جانکاه امید رهائی نمی رود
  خدایاااااااااااا

/ 0 نظر / 11 بازدید