امام جعفر صادق (ع )

صادق گفت : او را ببندید و در دجله اندازید. او را ببستند و در دجله انداختند. آب او را فرو برد . باز برانداخت . گفت : یا ابن رسول الله ! الغیاث ، الغیاث.

صادق گفت : ای آب ! فرو بَرَش.

فرو برد ، باز برآورد . گفت : یا ابن رسول الله ! الغیاث الغیاث.

گفت : فرو ببر.

همچنین چند کرّت آب را می گفت که فرو بر ، فرو می برد. چون بر می آورد می گفت : یاابن رسول الله ! الغیاث الغیاث. چون از همه نومید شد و وجودش همه غرق شد و امید از خلایق منقطع کرد این نوبت که آب او را برآورد گفت : الـــهــی الغیاث الغیاث .

صادق گفت : او را برآرید.

برآوردند و ساعتی بگذاشتند تا باز قرار آمد. پس گفت : حق را دیدی.

گفت : تا دست در غیری* می زدم در حجاب می بودم. چون به کلی پناه بدو بردم و مضطر شدم روزنه ای در درون دلم گشاده شد ؛ آنجا فرو نگرستم . آنچه می جستم بدیدم و تا اضطرار نبود آن نبود که أمَن یجیبُ المضطَرَ إذا دَعاهُ.

 و گفت : هر که گوید خدای بر چیز است یا در چیز است و یا از چیز است او کافر بود.

 از وی پرسیدند : درویش صابر فاضلتر یا توانگر شاکر.گفت : درویش صابر ، که توانگر را دل به کیسه بود و درویش را با خدای.

 و گفت مومن آن است که ایستاده است با نفس خوش و عارف آن است که ایستاده است با خداوند خویش.

 و گفت : هر که مجاهده کند به نفس برای نفس به کرامات برسد و هر که مجاهده کند با نفس برای خداوند ، برسد به خداوند.

 و گفت : الهام از اوصاف مقبولان است و استدلال ساختن که بی الهام بود از علامت راندگان است.

 و گفت : حق تعالی را در دنیا بهشت است و دوزخ است . بهشت عافیت است و دوزخ بلاست. عافیت آن است که کار خود را با خدای گذاری و دوزخ آن است که کار خدای با نفس خویش گذاری.

  « تذکرة الاولیاء »

/ 0 نظر / 20 بازدید